تبليغاتX
خاطرات روزانه یک دانشجو

خاطرات روزانه یک دانشجو

در اینجا قراره در مورد روابط و ارتباطات دانشجویی تو دانشکده مون حرف بزنیم هرروز

موفقیت با طعم تقلب

امتحانای دانشگاه ما هنوز شروع نشده و از شنبه 25 دی ماه(یعنی وقتی امتحانای دبیرستانیا تموم شده و خیلی از دانشگاهها روزای آخر امتحاناتشون رو سپری میکنن) شروع میشه

گفتم بد نیست درمورد این روزا و خاطراتش کمی صحبت کنیم

روزهای با بوی  تقلب و موفقیتهایی با طعم تقلب!!

تقلب که کار هر ترممه ولی باتوجه به موضعم فرق میکنه
البته خیلی بیشتر از تقلب گرفتن تقلب به بچه ها می رسونم
البته جرات چندانی ندارم و  زیاد از این بابت سودی نصیبم نشده
ولی شیرین ترین تقلبی که هم گرفتم و هم به کلی از بچه ها رسوندم مال همین امسال تابستون بود ترم تابستون بایکی از بچه های دانشکده یواشکی رفتیم و شماره های صندلیا رو جوری که از لیست خونده بودیم و میدونستیم کیا تو کلاسمون انده خرخونن چینیدیم کنار خودمون(البته تابلو بازی درنیاوردیم و مثلا از شماره 12 تا 18 از سر کلاس چیده شده بودیم برعکسش کردیم)تا امتحان شروع شد شروع به عملیات تبادل اطلاعات کردیم اولاش البته یکی از دوستان(سحر نام) ترسیده بود ولی با قوت قلبی که بهش دادم و دو سوال رو که یکیش رو از طریق دختری که اون طرفم نشسته بود بهش رسوندم عملیات دوطرفه شد و تا جایی پیش رفتیم که جوابامون بااندکی تغییر که استاد متوجه نشه عین هم شده بود البته بماند که چند بار برگه ام دست به دست شد و جالبه برگه همین دختری که کنارم نشسته بود یه حدود5 دقیقه دستش نبود و  معلوم نبود دست کیه!!و داشت سکته میکرد که بالاخره پیدا شد
البته این وسطا مراقب خیلی به من شک کرده بود که بعد اینکه سحر رفت  سریع از جام بلند شدم و رفتم

جالبه بعد امتحانات که نمره اومدش من 15 شدم و سحر 17 و اونجا بود که به نوع جنسیت در میزان نمره دهی اساتید معظم دانشگاهمون پی بردم(حالا فکرشو بکنین که تقلب هم نمیکردم چند میشدم!!)

امتحانی بودش که استادش عمرا نمره نمی دادو مطمئنا از نمرت هم کم میکرد و بچه ها به زور میتونستن ازش نمره پاسی رو بگیرن

با کاری که انجام دادیم کل بچه های اون کلاس پاس شدن و برای خود استاد هم جای تعجب داشت که چجوری کل کلاسش پاس شدن و تو پرونده کاریش برای نخستین بار و شایدم آخرین بار ثبت شد!

البته این موفقیت در تقلب عوامل ومسائلی پشتش بود وگرنه بدون مهیاسازی پیش زمینه اش سخت و یا غیرممکن بود!!

1.تغییر شماره صندلیها و برعکس کردن ترتیبشون باتوجه به داشتن سابقه بچه های کلاس

2.وجود یک دستگاه مراقب که سرش به کار خودش(همون روزنامه خوندن ) بود و فقط گهگاهی به بچه ها تذکری میداد

3.وجود جرات دست جمعی و نبود عناصر نفوذی و نخاله

4.شروع عملیات و ریختن ترس بچه ها با اینجانب و دوست عزیزم (ح) و (س)

تمام این عوامل سبب شد تا امتحانی فوق العاده شیرین که اگه نبود صددرصد الان هم پاگیرم شده بود داشته باشم و همیشه خاطره اش رو برای دوستانم تعریف کنم

دعای شب امتحان:

اللهم اجعل فی بغلنا تلمیذ خرخوننا و جعل فی اطرافنا مراقبه گاگولنا و جعل محبت فی قلب استادنا

امیدوارم امتحانات این ترم هم باشیرینی نمرات(چه با تقلب و چه بی تقلب)تموم بشه برام حتما دعا کنید


وب نگاری چه میکنه؟

الهام  همین هفته یه مطلب قشنگ تو کافه شکلات رفته:میانبر به سوی هزار آفرین

قبلنا هم سارای یه مطلب خفن تو توهمات یک دانشجو در مورد تقلب رفته بود:روزهای تقلبی

اونور آبها :مراقب نداریم ولی...

جالبه بدونید پسر دایی پدرم که تو امریکا و دانشگاه پریسنتون فوق لبسانس دکتری و پرفسورای ریاضی محضش رو دریافت کرد در اولین موردی که درمورد دانشگاههای اونجا میگفت ..گفتش ما اکثرا برای امتحاناتمون مراقب نداشتیم ولی اگه درهر شرایطی دانشگاه متوجه تقلب دانشجویی میشد اون دانشجو از تحصیل در دانشگاه محروم و اخراج میشد!!

جالبه که اینم بدونید که در همون ترمها یه دانشجوی ایرانی هم به دلیل همین مورد اخراج و سریعا از امریکا دیپورت به وطن میشه!!(در این موارد ایرونیا روی همه رو سفید کردن ماشالا)

میتونید در ادامه مطلب تصاویری از روش جالب تقلب رو مشاهده کنید و اطلاعات خودتون رو در این زمینه آپدیت کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 19:56  توسط حامد  | 

دبیرستان دخترونه(دبیرستان خضرا کجا دبیرستان شهیدالف کجا)


امروز میخوام از اتفاقات و فجایعی که تو دبیرستان دخترونه ای که مامانم توش شیمی درس میده براتون بگم

امسال مدیرشون عوض شده و یکی که تازه اولین تجربه مدیریتشه اومده و نمیتونه مدرسه رو کنترل کنه

امروز که مامانم خونه اومد فجایعی رو که تازه داره یکی یکی صداشون درمیاد رو برام شرح دادکه حتی فکرشم نمیکردم حداقل تو محیط مدرسه به این وضوحی رخ بده !!

این مطلب رو در ادامه مطلب کامل بخونید و

منتظر نظرات شما در مورد محیط دبیرستاناتون (چه الان هستید و چه بودید) هستم

و صدالبته نظرتون در مورد این نوشته خیلی برام مهمه

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 20:26  توسط حامد  | 

شب یلدا؛ شبی از جنس غم آدم ها....

شب یلدا؛

شبی از جنس غم آدم ها....
به بلندای سپیداری خشک ، یک شب برفی وتازه ، سرد و خاموش
و من امشب
قلبم آکنده ز اندوه..و نه اندوه خویش؛
......غم آدم های تنها..
...غم کود کان بی عشق
غم بچه های بی نان
دستم از گلایه لبریز
از غم رفتن پاییز!
امشب گاری پر برگش را
بعد مهمانی یلدا
به کجا خواهد برد؟
به کدامین سرزمین دور؟
در کدامین گوشه ی تاریک خواهد گریست؟
و کجا خواهد مرد؟
چه کسی گاری پر برگش را بر تن بی نفسش خواهد ریخت...؟
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 20:22  توسط حامد  | 

شب یلدا کوتاه ترین شب!(دل نوشته ی پر بغض من!)

شب یلدا بلندترین شب سال است؟

خانه ما که شبی عین شبای دیگه است نه تازه خلوت ترم شده

مامانم که عشقش همین چیزاست بابابام قرار گذاشت که برن و از بیرون خرت و پرتای امشب و سو رو ساتش کنن

ولی بابا که مشغول مادرشه(مامان بزرگ اینجانب)که جالبه پرستارهم داره ها ولی چه کنیم میره و (البته کاری نمیکنه وا) حالا بماند

این قرار بی قرار میشود و الان که این متن رو به نگاریدن پرداخته ام خودمم  و خودم و داداش

و مامان که رفته بیرون و سور و سات رو با دلخوری بزرگی مهیا کنه( دلم براش خیلی میسوزه هیچ خوشی ای رو تا تهش تجربه نکرده حالا بعدا ازش بیشتر میگم)

غرض از طرح پس زمینه فوق زندگی ها بی روح و شادی شده

یلدا هم دیگر یلدا نیست صافی های امروزی پر از سیاهیه

یلدا باهر شیرینی ای هم شیرین نمیشه

یلدایی که روزی مرد خونه با شادی و دستی پر از میوه و آجیل میومد خونه (حداقل برای من یکی) که اصلا اینجوری نبوده و نمیشه

و همیشه میخواستم زودتر این نماد شادی که برای من همیشه پر از این دلخوریا بوده تموم شه

به خودم قول دادم هیچ وقت طوری رفتار نکنم و سعی کنم همیشه دوستان و نزدیکانم رو شاد کنم

شب یلدا برا من یکی که کوتاه ترین شبه!



+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 19:44  توسط حامد  | 

اصطلاحات فارسی امروزکی..(تیکه ها!)»نیازمند همیاری همه

یرای سریال جدیدی که تیکه های امروزی جوانانه زیادی داره میخوایم تو ترجمه اش همون شکلی و به شکل ایرونیش باشه نیازمند کمک تک تک عزیزان هستیم
هر تکه کلام خاص رو و حتی ناسزاها که حتما اونا رو برام پی ام کنید تا جایگزین ناسزاهای انگلیسی کنیم
باتشکر


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 19:6  توسط حامد  | 

مبارزه با نخریدن پپسی؟(روش مبارزه ما درست یا غلط؟)

امروز تو مترو یکی از تبلیغات مترویی نظرم رو جلب کرد تا دیروز رو عکسای آب معدنی های آکوافینا که

شرکتی تحت امتیاز پپسی امریکاست مارک پپسی زیر مارک آکوافینا خورده بود ولی حالا دیدم به طرز تابلویی

روش چسب زده بودن که مثلا آره این پپسی نیستشا و ما پپسی رو تبلیغ نمی کنیم

اینی که سرمایه داران پپسی یهودی های صهیون هستن از هیچ کس پوشیده نیست

ولی آیا با این روشها میشود با صهیون ها مبارزه کرد

آیا با رودر رو نشدن ورزشکاران ایرانی با اسرائیلیها در مسابقات جهانی میشود

صهیون رو نابود کرد؟

آیا با تبلیغ نخریدن نسکافه های نستل و نوشابه های پپسی و کوکا میشود؟




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 20:48  توسط حامد  | 

بازاین چه شورش است...

بازاین چه شورش است...

محرم باز رسید...باز صدای هق هق و دستهایی که بر سینه ها کوبیده میشود می آید

بازصدای تو سر زدن سینه زنان حسینی و غیر حسینی می آید

ولی این سینه ها تا کی ماندنی است ...

دوست دارم دیده هاو شنیده هایم را بر افکار و ذهنیاتم مسلط کنم ولی نمیشه...

دیده های دیگری چیز دیگه ای به ذهنم میرسونه

وقتی در کنار سینه زنیها پسرایی رو میبینم که علم بلند میکنند نه برا علمدار کربلا و تنها برای قدرت نمایی روبروی دخترانی که با شالهای نصفه و نیمه روی جوبهای کناری حسینه کنار همدیگر نشسته اند و از شویی که برایشان علم شده حال میکنند !

و از همه جالبتر پولهایی که شاباش برای این علمدار نوظهور درون دهانش می آید و استغفرا...!

دسته هایی که گاها پسرها با دست شماره هایی رو با دختران تماشاچی رد و بدل میکنند!!

از این نوع عزاداریهای توهینی بدم می آید...

نمیخواهم فکر کنم میخواهم باور کنم که همه عزاداران فقط برای آن مظلوم به دسته ها و حسینیه ها می آیند

نمیخواهم به مداحانی که  عزای کربلا را با سیاستهای کثیف روزانه و توهین به افراد آلوده می کنند گوش دهم

میخواهم حداقل برای 10 روز هم که شده با آرمانهای حسینی زندگی کنم و به هیچ چیزی به دیده فکر نکنم

یا حسین مارا حسینی کن...

باز این چه شورش است....


+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 20:7  توسط حامد  | 

ازدواج به سبک همایش!

این روزا دانشگاههای کشور بوی ازدواج بدجور پیچیده!

یه سری همایش جدید تو دانشگاهها زیاد شده که ازدواج رو کم داشت

اونقد این همایش مهم بودش که استاد معارف رو از کلاسش میزنن و میگن باید سر این همایش باشی!!

وضعیت همایش ها هم همیشه مثه همه و فرقی با بقیه نمیکنه(تشابهات رو میشه در کیک  ساندیسی که همیشه پای ثابت این همایشها هست دید)

و صد البته حدود70 درصد این همایش رو مونثین محترم دانشجو تشکیل میدن!

شاید حضور این نوع همایش ها در موقعیت جامعه ای که با مخارج بالا باید حتما مخ بنده خدا پسر رو سگی چیزی بلعیده باشه که بخواد خودش ر و تو وضعیت بدتری قرار بده

و باید به همین همایش ها در وضعیت فعلی  عادت کرد و به بعدش فعلا فکر نکرد!

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 14:1  توسط حامد  | 

اینجا ایران است!!

امروز روز 17 آذره ..یه روز بعد 16 آذر روز به نظرم یکی از بدبخت ترین اقشار جامعمون(حالا حالا ها معلما بدبخت ترین قشر هستن!)

قشری که باید در آرامش هر بحثی رو بکنه(خاصیت دانشجو همینه) ولی ایران از اونجایی که برعکس کل دنیا(استکبار و این حرفا) دانشجوهاشم نباید تو وضعیتی عین اونا باشه دیگه

تو دانشگاه ماهم درست مثه خیلیای دیگه جمعیت محترم نیروهای زحمت کش پلیس برای هرچه بیشتر کردن فضای آرامش اطراف دانشگاه رو قُرق کردن

یه چیز دیگه

موضوع بانمک رفع آلودگی هوای تهران بودش

یاد این کلیپای میزگرد فیتیله ای افتادم

یعنی چی با هواپیماهای سمپاش میان بالا میدون آزادی آب میریزن

یه خرده تو ذهنت بیار مثلا یکی از اون بالا یه شیلنگ دستشه رو تهران آب میریزه ..اینم ایده های ایرونیه دیگه یعنی بچه ها تو دانشگاه میگفتن  باورم نمیشد تا تو اخبار دیدم...تازه یه چیزه دیگه میخوان پنکه های بزرگ بزارن باد تولید کنن.........بله باور کنید اینجا ایــــــــــران است!!

یه داستان کوتاه خنده دار امروز یکی از دوستان تو فیس بوک برام فرستاده بود گفتم شمام بخونید واقعا قشنگ بودش تو ادامه مطلب گذاشتم

دیگه اینکه امروز بعد 3 هفته چهارشنبه بالاخره دانشگاه رفتیم (دیگه داشت باورم میشد چهارشنبه از تقویم حذف شده ها)

کلاس اقتصاد مهندسی داشتم دو هفته پشت سرهم جمعه ها سر این کلاس بسته شد!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 19:35  توسط حامد  | 

هرروز بازار

هرروز داره وضعیت هوای تهران بدتر میشه دیگه امروز  تا مرحله خفگی رسیدم...

مترو هم ماجرای جالبی پیدا کرده ..دست فروش قبلا داشت ولی دیگه نه تا این حد

اگه یه سر بزنید و دوایستگاه با مترو برین حتما متوجه مشتری های ثابت این روزهای قطار شهری خواهید شد

یه هرروز بازار باحالی شده بیا و ببین...یکی پیاده میشه یکی دیگه وارد میشه خیلی وقتا هم هست که باهمدیگه یه دفعه وارد میشن و به مرحله دعوا میرسه!!

الان البته  بورس مترو  رو دست فروش چراغ قوه است...

هر نوعیش رو بخوای میتونی گیر بیاری جدیدا یه سری آوردن با نیروی مکانیکی دست روشن میشن!!

به قول یه دوستی میگفت صبح تا شب بیای دست فروشی خرج عروسیت ردیفه

البته تو این هرروز بازار جای مانور تکدی گران عزیز هم خالی نیست چون به وفور و به هرشکل و قیافه ای و به هر جنسیت و سنی در دسترس هستند!

مسئله تبلیغات هم در این میان حرف اول رو میزنه!

فور اگزمپل عرض کنم که یه سوزن نخ کن ساده...این قلم جنس در مترو زیر دست یه نفر اصلی هست  بس که شعارش اینه:با 500 تومن چی بت میدن یه بستنی عروسکی؟یا یه مگس کش؟

اون چشات رو کاسه درآوردی بیا ازینا دوتا بگیر 500 با آموزش!!!!!!!!

در این میان باید در آینده شاهد فروش لپ تاپ.املاک و زمین.مبلمان اداری و... در کوپه ها ی مترو باشیم



+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 17:51  توسط حامد  |